Jojo
miss_r_j
🥇رتبه 8 🎥استاد پرده نقره‌ای
پیشنهادها
پلی‌لیست‌ها
انگل
Parasite (2019)
گاهی آدم فکر می‌کند زندگی دیگر از این بدتر نمی‌شود. همان‌جا تصمیم می‌گیرد هر کاری که به ذهنش می‌رسد انجام دهد، شاید بالاخره اوضاع بهتر شود. اما زندگی درست زمانی غافلگیرت می‌کند که فکر می‌کنی همه چیز سر جای خودش قرار گرفته است.Parasite فقط درباره‌ی اختلاف طبقاتی نیست؛ درباره‌ی جهانی است که در آن هرکس برای زنده ماندن و رسیدن به جایگاهی بهتر، تصمیم‌هایی می‌گیرد که مرز بین درست و غلط را کم‌رنگ‌تر کنند. فیلم هیچ شخصیت کاملاً خوب یا کاملاً بدی ندارد و همین باعث می‌شود اتفاقاتش واقعی‌تر و دردناک‌تر به نظر برسند.نکته‌ای که بیشتر از همه توجهم را جلب کرد، این بود که فیلم هیچ مقصر مشخصی معرفی نمی‌کند. نه می‌توان تمام تقصیرها را گردن یک خانواده انداخت و نه می‌توان دیگری را بی‌گناه دانست. فقر، ثروت، طمع، غرور و شرایط اجتماعی، همگی دست به دست هم می‌دهند تا اتفاقات داستان شکل بگیرند.تمام اعضای خانواده باهوش‌اند و هرکدام به شکلی سعی می‌کنند از شرایط سخت زندگی فرار کنند. اما باهوش بودن همیشه برای نجات پیدا کردن کافی نیست؛ گاهی شرایط، قوی‌تر از توانایی‌های انسان است.پایان فیلم هم برای من بیش از آنکه امیدبخش باشد، تلخ بود. رؤیایی که شخصیت اصلی در ذهنش می‌سازد، بیشتر شبیه تلاشی برای فرار از واقعیت است تا امیدی که بتوان به آن تکیه کرد.زندگی همیشه عادلانه نیست و گاهی زنجیره‌ای از تصمیم‌ها و اتفاقات، سرنوشتی را رقم می‌زنند که هیچ‌کس به‌تنهایی مقصر آن نیست. شاید تلخ‌ترین نتیجه‌ای که بعد از پایان فیلم در ذهنم ماند، این بود که در چنین دنیایی، اعتماد اولین چیزی است که از بین می‌رود.
رودخانه ویند
Wind River (2017)
شروع، فوق العاده بود، صحنه هایی که بنمایش گذاشته میشه نوید یک اثر جنایی بی نقص رو میده، یجوری که انگار میگه :« من یه اثر جنایی بی نقصم» جوری تمام صحنه ها تصویر سازی شدت که من حس کردم واقعا در هوای بسیار سرد آن منطقه به سر می گذرونم، بازیگرها انگار برای این نقش ها ساخته شده بودن.من منتظر یک تعقیب و گریز بی نظیر بودم که خب هرچی بیشتر در تماشای فیلم به جلو پیش میرفتم متوجه میشدم که نه خیر، این یک فیلم جنایی نیست، این یک درام تلخ و اجتماعیه. بر خلاف توقعات من این یک فیلم جنایی نبود، این من رو خیلی نا امید کرد، از نظر من فیلم تو جنایی میشه گفت در رده ضعیف قرار میگیره و خب این خود چیزیه که کارگردان میخواست در فیلم خود بنمایش بذاره. Wind River یه فیلم آروم، تلخ و قدرتمنده که اگه با انتظارِ درست سراغش بری، عمیقاً توی دلت مینشینه. ولی اگه دنبال یه تریلر جناییِ پرهیجان و پر از تعقیب و گریزی، شاید برات ملالت آور بشه.
تعقیب کننده
The Chaser (2012)
یکی از آن فیلم‌هایی بود که از ابتدا تا انتها اجازه نمی‌دهد آرام بنشینی. شاید بزرگ‌ترین نقطه قوت فیلم این باشد که به جای تکیه بر پیچش‌های داستانی یا غافلگیری‌های ناگهانی، مدام حس اضطراب و استرس را به مخاطب منتقل می‌کند.چیزی که بیشتر از همه توجهم را جلب کرد، واقع‌گرایی فیلم بود. شخصیت‌ها شبیه قهرمان‌های معمول فیلم‌های جنایی نیستند و اتفاقات هم بیش از حد سینمایی یا اغراق‌شده به نظر نمی‌رسند. همین موضوع باعث می‌شود فیلم حس تلخ و باورپذیری داشته باشد و مخاطب احساس کند با داستانی روبه‌رو است که می‌تواند در دنیای واقعی هم اتفاق بیفتد.یکی دیگر از نکات جذاب فیلم، شخصیت‌پردازی آن است. فیلم تلاش نمی‌کند همه چیز را سیاه و سفید نشان دهد و شخصیت‌ها را در قالب آدم‌های کاملاً خوب یا کاملاً بد قرار دهد. همین باعث می‌شود جهان فیلم طبیعی‌تر و واقعی‌تر به نظر برسد.اما چیزی که بیش از همه در ذهنم ماند، حس درماندگی و عصبانیتی بود که فیلم به مرور ایجاد می‌کند. بارها احساس می‌کنی که همه چیز می‌تواند بهتر پیش برود و بسیاری از مشکلات قابل حل هستند، اما اتفاقات همیشه آن‌طور که انتظار داری پیش نمی‌روند. همین موضوع باعث شد در طول تماشا بیشتر از هر چیز دیگری با شخصیت‌ها و شرایطشان درگیر شوم.
فراموش شده
Forgotten (2017)
بعضی فیلم‌ها کاری می‌کنند که بعد از تمام شدنشان هنوز به آن‌ها فکر کنی و مدام صحنه‌ها و اتفاقاتشان را در ذهنت مرور کنی.مدت‌ها بود فیلمی ندیده بودم که بتواند این‌قدر حس هیجان، استرس و کنجکاوی را همزمان به من منتقل کند. از همان ابتدا مدام سعی می‌کردم اتفاقات را کنار هم بگذارم و حدس بزنم چه خبر است، اما هر بار که فکر می‌کردم به جواب نزدیک شده‌ام، فیلم باعث می‌شد دوباره به همه چیز شک کنم.چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم این بود که فیلم فقط یک معمای ساده نیست مدام ذهن مخاطب را درگیر می‌کند و اجازه نمی‌دهد با خیال راحت به تماشایش بنشیند. در تمام مدت حس می‌کردم چیزی سر جای خودش نیست، اما نمی‌توانستم دقیقاً بفهمم چیست و همین باعث می‌شد هر دقیقه بیشتر در داستان غرق شوم.Forgotten شاید بهترین فیلمی نباشد که تا امروز دیده‌ام، اما بدون شک یکی از هیجان‌انگیزترین تجربه‌های سینمایی‌ای بود که در مدت اخیر داشته‌ام؛ فیلمی که تا آخرین لحظه غافلگیرم کرد و بعد از تمام شدنش هم ذهنم را رها نکرد.
خاطرات یک قاتل
Memories of Murder (2003)
بعد از دیدن « خاطرات قتل » کاملاً متوجه شدم چرا این فیلم تا این حد محبوب و ماندگار شده است. چیزی که بیشتر از همه توجهم را جلب کرد، حس واقع‌گرایی فوق‌العاده فیلم بود. هنگام تماشا واقعاً احساس می‌کردم در حال دیدن یک پرونده واقعی هستم، نه یک فیلم جنایی که صرفاً برای سرگرم کردن ساخته شده باشد.رفتار شخصیت‌ها، اشتباهات پلیس‌ها، خشونت خام و بی‌پرده قتل‌ها و حتی فساد و بدرفتاری برخی مأموران، همگی آن‌قدر طبیعی و باورپذیر بودند که حس می‌کردم هیچ‌چیز برای دراماتیک‌تر شدن داستان اغراق نشده است. فیلم به جای اینکه پلیس‌ها را نابغه یا قهرمان نشان دهد، آن‌ها را انسان‌هایی معمولی با ضعف‌ها، اشتباهات و ناامیدی‌هایشان به تصویر می‌کشد.به نظرم فیلم‌های ماندگار دو دسته‌انیا پایانشان آن‌قدر تأثیرگذار است که برای همیشه در ذهن حک می‌شود یا در طول مسیر آن‌قدر روی مخاطب اثر می‌گذارند که فراموش نمی‌شوند. «خاطرات قتل» برای من قطعاً در دسته دوم قرار می‌گیرد. چیزی که در ذهنم باقی مانده فقط معمای قتل‌ها نیست، بلکه فضای روستا، جاده‌های گل‌آلود، باران‌های شبانه، درماندگی پلیس‌ها و حس سنگین ناتوانی در پیدا کردن حقیقت است.(این فیلم برگرفته از واقعیت است.)
مهمان نامرئی
The Invisible Guest (2016)
برای من فیلم بدی نبود و حتی تا آخرش هم خسته‌کننده نشد، اما راستش اون شاهکاری که خیلی‌ها ازش حرف می‌زنند هم به نظرم نبود و خب بنظر من حداقل مستحق آن امتیاز هایی که دریافت کرده بود، نبود.بزرگ‌ترین نقطه قوت فیلم اینه که مدام روایتش رو تغییر می‌ده و هر بار بخشی از حقیقت رو زیر سؤال می‌بره. با این حال، این ایده برای من خیلی تازه و خاص نبود، چون فیلم‌های معمایی زیادی وجود دارن که با روایت‌های مختلف از یک اتفاق یا راوی غیرقابل اعتماد بازی می‌کنن.یکی از چیزهایی که کمتر دوست داشتم این بود که تقریباً تمام فیلم در یک فضا می‌گذره آدریان و زنی که خودش رو وکیل معرفی کرده در یک خانه نشستن و مدام اتفاقات گذشته رو مرور می‌کنن. در واقع بیشتر اتفاقات مهم فیلم قبل از شروع داستان رخ داده و ما فقط روایت‌های مختلف اون‌ها رو می‌شنویم. به همین خاطر حس می‌کردم در زمان حال فیلم اتفاق چندانی در حال رخ دادن نیست و بیشتر شنونده‌ی داستان هستم تا اینکه خودم درگیر کشف معما بشم.
فرانکنشتاین
Frankenstein (2025)
اغلب از ظاهرش گمون میکنن که یک سریال ترسناکه اما خب این فیلم برای من یک تجربه عجیب و متفاوت بود.یک فضای سنگینی داشت، گاهی درد و رنج شخصیت ها تا اعماق قلبم رسوخ می کرد و گاه نمایش های بی پرده تشریح جنازه ها تنم رو میلرزوند.ویکتور(خالق فرانکشتاین) یک شخصیت بسیار جاه طلب و کنترل گر و شیفته علم بود، اعتقاد داشت که علم می تواند جای خدا را بگیرد، یا در لغتی دیگر، علم همان خداست.الیزابث، شخصیت متقابل ویکتور، شخصیتی بسیار هوشیار و همدل و مهربان بود. او در صحنه های کمی از فیلم مشاهده شد اما خب حضور محکمی داشت.و اما خب فرانکشتاین، ستاره فیلم ما.فرانکشتاین نه خودش خواسته بود به وجود بیاید نه ظاهرش را خود انتخاب کرده. او قربانی جاه طللی های ویکتور بود.او تلاشش رو میکرد که با آدم های معمولی اخت بشه اما خب بخاطر چهره اش حتی قبل لب از هم گشودن بقیه طردش میکردن.زندگی بدون امکان پذیرفته شدن.نامیرا بودن، دردش را هزار برابر میکرد.فرانکشتاین مانند نوزادی بود، همانقدر خام و بی تجربه اما در طی بارها طرد شدن و مورد خشم قرار گرفتن. خشونت و نفرت را یاد گرفت.اگر همه با تو مثل هیولا رفتار کنند، چقدر طول می‌کشد تا خودت هم باور کنی هیولا هستی؟یا اصلا هیولایِ واقعیِ این ماجرت کیست؟!