انگل
Parasite (2019)
گاهی آدم فکر میکند زندگی دیگر از این بدتر نمیشود. همانجا تصمیم میگیرد هر کاری که به ذهنش میرسد انجام دهد، شاید بالاخره اوضاع بهتر شود. اما زندگی درست زمانی غافلگیرت میکند که فکر میکنی همه چیز سر جای خودش قرار گرفته است.Parasite فقط دربارهی اختلاف طبقاتی نیست؛ دربارهی جهانی است که در آن هرکس برای زنده ماندن و رسیدن به جایگاهی بهتر، تصمیمهایی میگیرد که مرز بین درست و غلط را کمرنگتر کنند. فیلم هیچ شخصیت کاملاً خوب یا کاملاً بدی ندارد و همین باعث میشود اتفاقاتش واقعیتر و دردناکتر به نظر برسند.نکتهای که بیشتر از همه توجهم را جلب کرد، این بود که فیلم هیچ مقصر مشخصی معرفی نمیکند. نه میتوان تمام تقصیرها را گردن یک خانواده انداخت و نه میتوان دیگری را بیگناه دانست. فقر، ثروت، طمع، غرور و شرایط اجتماعی، همگی دست به دست هم میدهند تا اتفاقات داستان شکل بگیرند.تمام اعضای خانواده باهوشاند و هرکدام به شکلی سعی میکنند از شرایط سخت زندگی فرار کنند. اما باهوش بودن همیشه برای نجات پیدا کردن کافی نیست؛ گاهی شرایط، قویتر از تواناییهای انسان است.پایان فیلم هم برای من بیش از آنکه امیدبخش باشد، تلخ بود. رؤیایی که شخصیت اصلی در ذهنش میسازد، بیشتر شبیه تلاشی برای فرار از واقعیت است تا امیدی که بتوان به آن تکیه کرد.زندگی همیشه عادلانه نیست و گاهی زنجیرهای از تصمیمها و اتفاقات، سرنوشتی را رقم میزنند که هیچکس بهتنهایی مقصر آن نیست. شاید تلخترین نتیجهای که بعد از پایان فیلم در ذهنم ماند، این بود که در چنین دنیایی، اعتماد اولین چیزی است که از بین میرود.