فیلم قشنگیه و از یک رمان اقتباس شده. تفاوت هایی داشت اما خوب ساخته شده و طراح گریم و طراح لباس صد خودشون برای فیلم گذاشتن و نا هماهنگی در فیلم احساس نمی کنی..
اغلب از ظاهرش گمون میکنن که یک سریال ترسناکه اما خب این فیلم برای من یک تجربه عجیب و متفاوت بود.یک فضای سنگینی داشت، گاهی درد و رنج شخصیت ها تا اعماق قلبم رسوخ می کرد و گاه نمایش های بی پرده تشریح جنازه ها تنم رو میلرزوند.ویکتور(خالق فرانکشتاین) یک شخصیت بسیار جاه طلب و کنترل گر و شیفته علم بود، اعتقاد داشت که علم می تواند جای خدا را بگیرد، یا در لغتی دیگر، علم همان خداست.الیزابث، شخصیت متقابل ویکتور، شخصیتی بسیار هوشیار و همدل و مهربان بود. او در صحنه های کمی از فیلم مشاهده شد اما خب حضور محکمی داشت.و اما خب فرانکشتاین، ستاره فیلم ما.فرانکشتاین نه خودش خواسته بود به وجود بیاید نه ظاهرش را خود انتخاب کرده. او قربانی جاه طللی های ویکتور بود.او تلاشش رو میکرد که با آدم های معمولی اخت بشه اما خب بخاطر چهره اش حتی قبل لب از هم گشودن بقیه طردش میکردن.زندگی بدون امکان پذیرفته شدن.نامیرا بودن، دردش را هزار برابر میکرد.فرانکشتاین مانند نوزادی بود، همانقدر خام و بی تجربه اما در طی بارها طرد شدن و مورد خشم قرار گرفتن. خشونت و نفرت را یاد گرفت.اگر همه با تو مثل هیولا رفتار کنند، چقدر طول میکشد تا خودت هم باور کنی هیولا هستی؟یا اصلا هیولایِ واقعیِ این ماجرت کیست؟!.
✅ نامزد 9 جایزه اسکار از جمله نامزد بهترین فیلم ✅ این فیلم، یک متن فلسفی تمامعیار درباره نسبت انسان با خدای خود، با علمش، با مرگش و با «دیگری»ست.ما انسانها همیشه در حال آفریدن «هیولاهایی» هستیم (فناوری، سلاح، کودکان، ایدئولوژیها)؛ اما آنچه ما را از هیولا بودن نجات میدهد، پذیرش مسئولیت و عشق ورزیدن است، نه فرار یا نابود کردن.✅ یکی از پرسشهای کلیدی فیلم: اگر خالقی هست، چرا رنج در جهان وجود دارد؟ هیولا مدام از ویکتور میپرسد: «چرا مرا ساختی، اگر میدانستی که رنج خواهم کشید؟».این موازیسازی با مسئلهٔ شر در فلسفهٔ دین است: اگر خدا خالق است و مهربان، پس چرا رنج بیگناهان را مجاز میداند؟ ویکتور اینجا در نقش «خدای ناقص» ظاهر میشود که توان آفرینش دارد، اما از اداره رنج مخلوقش عاجز است.✅ هیولا در اینجا مثل فرزندی است که پدر (ویکتور) پس از تولد، مسئولیتش را نمیپذیرد. این اشارهای است به نظریه «مسئولیت نامتناهی» امانوئل لویناس که میگوید: هرگاه دیگری را خلق کنیم یا به وجودش کمک کنیم، تا ابد در قبال او مسئولیم.✅ هیولا در ابتدا موجودی بیهویت و «تهی» است. او هویت خود را نه از درون، بلکه از نگاه دیگران میسازد. وقتی همه از او میگریزند، او تبدیل به همان «هیولایی» میشود که دیگران تصویرش کردند. این دقیقاً همان مفهوم «دیگری» در فلسفه سارتر است که گفت: «جهنم، دیگران هستند» - یعنی هویت ما در دست نگاه دیگران اسیر است.✅ پایان فیلم (که در آن هیولا به جای انتقام، خدمه را نجات میدهد) نشان میدهد که بخشش، یک انتخاب فلسفی است، نه یک ضعف. این نگاه به فیلسوفانی مثل هانا آرنت برمیگردد که میگفت: «بخشش، تنها راه قطع زنجیره خشونت است».✅ جاودانگی جسمی، بدون جاودانگی معنوی، شکنجهای بزرگتر از مرگ است.✅ «عشق یعنی توانایی دیدن انسانیت در دیگری، حتی وقتی خودش آن را در خود نمیبیند.»هیولا در تمام فیلم تشنهی همین یک چیز است: کسی که به او بگوید «تو تنها نیستی». و وقتی این عشق را نمییابد، به هیولا تبدیل میشود. اما در پایان، وقتی خودش تصمیم میگیرد که این عشق را به دیگران هدیه کند، به تعالی میرسد.در دنیای فرانکنشتاین، عشق همان چیز نادری است که اگر بود، هیچکس هیولا نمیشد. و اگر نبود، انسانها خودشان به هیولا تبدیل میشوند.✅ جمله پایانی فیلم :«دل خواهد شکست، اما شکستهوار به زندگی ادامه میدهد» (بایرون) .همون قلب هیولا : قلبی که بارها شکسته، اما هنوز توان دوست داشتن و زیستن دارد.✅ کارگردان دل تورو : «من نمیخواستم یک مسیح کلیسایی بسازم. میخواستم موجودی خلق کنم که اگر مسیح هم باشد، مسیحی است که توسط کلیسا و جامعه به صلیب کشیده شده است.»✅ با وجود تفاوت ها با رمان، یک اقتباس وفادار به رمان است..
فیلم «فرانکشتاین» که بر اساس رمان کلاسیک مری شلی ساخته شده، داستانی تأملبرانگیز درباره مرزهای علم و اخلاق است. ویکتور فرانکشتاین، دانشمندی بلندپرواز، با کنار هم قرار دادن اعضای بدن مردگان، موجودی زنده میآفریند. با این حال، او از مخلوق خود هراسیده و او را رها میکند. این موجود که به دنبال درک هستی و یافتن محبت است، به دلیل طرد شدن توسط جامعه و سازندهاش، به خشونت روی میآورد و تراژدی هولناکی را رقم میزند..
از نظرم بسیار زیبا و قشنگ بوده درهمان ابتدای فیلم تا انتها ی فیلم ،وابستگی احساسی به فرانکشتاین قهرمان فیلم پیدا خواهی کرد چون از درد مشترک همه ی انسان ها خواهد گفت و عمیقا با فرانکشتاین قهرمان فیلم همراه همدل و همفکر و همسفر خواهی شد تا ابد..