۱۴۰۵/۰۴/۲۳ ۱۸:۳۴
♥️ برنده نخل طلای کن فرانسه / برنده سزار بهترین فیلم خارجی / جزو 15 فیلم برتر واتیکان در بخش ارزش ها ✅خانواده «باتیستی» یکی از پنج خانواده مزرعه تصمیم میگیرند پسر کوچکشان، «منک»، را با وجود کمبود نیروی کار در مزرعه، به مدرسه بفرستند تا از چرخه فقر نجات پیدا کند. منک هر روز مسیر طولانی را پیاده طی میکند تا اینکه یک روز زیر باران، سبش (زُکولی) چوبیاش میشکند. باتیستی که میداند منک بدون سبش نمیتواند به مدرسه برود، در دل شب و پنهان از چشم دیگران، یک درخت را قطع میکند تا با چوبش برای او سبش جدیدی بسازد(آینده را ). او در نهایت در میان سکوت بقیه و بدون بدرقه کسی بخاطر ترس از ارباب ، از مزرعه اخراج می شود رو به افقی تاریک .✅ فیلم مرثیهای است برای قهرمانی که تنها میجنگد، در برابر سیستمی که هرگز نمیشکند، و در کنار جمعی که تماشا میکند و سکوت میکند.اولمی (کارگردان)به ما میگوید: قهرمانان تاریخ، نه توسط دشمن، که توسط بیتفاوتی خود مردم شکست میخورند. اما تنها راه زیستن شرافتمندانه، همین جنگ بینتیجه است.اولمی در مصاحبهای گفت: «قهرمان من کسی است که میداند تنهاست، اما باز هم کارش را میکند.» باتیستی از اول میدانست اگر درخت را بزند، اخراج میشود. هیچ توهمی به حمایت همسایگان ندارد. پس قهرمانی او در «آگاهی به تنهایی» و «انتخاب آگاهانه شکست» برای ساختن فرداست.«قهرمان تنها، بذر آینده را در زمین سرد تاریخ میکارد، بدون اینکه خودش محصول آن را ببیند.»✅ سکانس سکه طلای روی زمین افتاده : این سکه دقیقاً در حین یک سخنرانی سیاسی پیدا میشود که در آن، دربارهی توزیع ناعادلانه ثروت و حق دهقانان صحبت میشود. جمعیت ایستاده و شعار میدهد: «زمین از آن کسانی است که کار میکنند!»اما فینارد خم میشود، سکه را برمیدارد، و در همان لحظه که مشتهای مردم به نشانه اعتراض بالا میرود، او مشتش را باز میکند تا سکه را پنهان کند.این یعنی: ایدئولوژی (شعار عدالت) در برابر غریزه بقا (ضعف های انسان طمع و نیاز) حرفی برای گفتن ندارد. اولمی با این شات کوتاه، به تمام آرمانشهرهای سیاسی میخندد. میگوید وقتی یک سکه روی زمین بیفتد، انسان گرسنه، رفیق راه خودش را تنها میگذارد تا آن را بردارد .✅ خانواده های روستایی در غم و شادی با هم همبستگی دارند اما این همبستگی آن چنان نیست که بتواند حامی «مرد تنها» در برابر ساختار قدرت باشد . و در نهایت بدون حتی یک بدرقه علیرغم درد قلبی ، او را با سرنوشتش تنها می گذارند .✅ فیلم بعد از ترور آلدو مورو رئیس حزب دموکرات مسیحی و نخستوزیر وزیر سابق ایتالیا در سال 1978 توسط چپ های سوسیالیست مدعی همبستگی طبقاتی و سازش ناپذیری ساخته شد . فیلم این آرمان های افراطی غیر واقعی را از طریق داستانی در فضای روستایی میلان ایتالیای 1898 به چالش می کشد ..