۱۴۰۵/۰۷/۲۶ ۰۴:۰۹
اِلف یه صحنه داره که آدم اصلی فیلم با تمام ذوقش یه چیزی رو به بقیه نشون میده و همه فقط نگاهش میکنن. همونجا فهمیدم فیلم میخواد یه چیز دیگه بگه.مشکل اون آدم نیست. بقیه یادشون رفته چطوری بیدلیل خوشحال باشن. ما بزرگترها از ترس مسخره شدن، خودمون رو اونقدر خاموش کردیم که یکی که هنوز روشنه، عجیب به نظر میاد.یه لایهی دیگهش هم تعلق داشتنه. اینکه آدم یه جایی بزرگ شده و باهاش فرق داره، و باید بفهمه واقعاً کجا جا داره، نه فقط کجا به دنیا اومده.ویل فرل هم جوری بازی کرده که یه لحظه هم حس نمیکنی داره ادا درمیاره. همین باعث میشه بخندی و همزمان دلت براش بسوزه..
